محمد تقي جعفري

68

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

اين صورت است كه قدرت يا به صورت عامل سازنده برمىآيد و حق را در نمودهاى معينى از زندگى بشرى مجسم مىسازد و يا به صورت عامل ويرانگر درميآيد ، و در اين صورت مىتواند حاميان حق و پيروان آن را از قلمرو نمود - هاى فيزيكى جهان هستى بر كنار نمايد ، نه اين كه خود حق و شخصيت پيروان آن را با شكست و نابودى مواجه بسازد . و در آن هنگام كه انحراف انسانها از حق ، حتى قدرت را كه عاليترين عامل سازندگىها است ، مورد سوء استفاده قرار مىدهد ، هويت واقعى قدرت و ضروت آن را در عرصه حيات ، پليد و زشت مىنمايد و آن را رويا روى حق قرار مىدهد . در آن موقع كه قدرت بوسيلهء عوامل طبيعت و موقعيت ضعف انسانى ، آسيب بر حيات انسانها وارد مىسازد ، اگر ناشى از بىتفاوتى و مسامحه كارىهاى خود انسانها نباشد ، يك جريان طبيعى است كه در عالم طبيعت صورت گرفته است ، اگر چه « حيات محورى » انسانها در قضاوت در بارهء عمل مزبور ، قدرت را زشت و پليد تلقى مىكند ، ولى از ديدگاه منطقى چنين آسيبى كه در جريان رويدادهاى طبيعت بوسيله قدرت نا آگاه بر حيات آدميان وارد مىشود ، نه خير است و نه شر ، نه زشت است و نه زيبا ، بلكه يك جريان قانونى در طبيعت است كه بدون آگاهى به : ( حيات محورى انسانها در قضاوت ) كار خودش را انجام داده است . بعنوان مثال : يك كوه آتشفشانى كه مردم ساكن در دامنهء آن توانائى مهار كردنش را ندارند ، نه بد است و نه خوب ، بلكه قدرتى است نا آگاه كه بطور جبر طبيعى به فعاليت افتاده ويرانگرى به بار آورده است . قدرت آن واقعيت ناآگاه است كه از ديدگاه عامل اساسى بودن همهء حركات و دگرگونىها ، مصداقى از حق است ، لذا نه پيروز مىشود و نه شكست مىخورد . زيرا در آن هنگام كه قدرت بطور ناآگاه مقاومت موجودى را درهم مىشكند ، احساس شكستن موجود مقابل آن را شاد و خندان نمىسازد ، تا آن را پيروزى تلقى نمايد . بلكه اين انسان است كه قدرت را به بازى مىگيرد ،